على رفيعى
108
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
شوند كه هرگونه تمردى را هر چند در خواستههاى خود حق دار باشند ، در هم بكوبند . اينك براى اينكه روشن شود امويان تا چه حد روى اعمال كثيف خود سرپوشى از دين مىگذاشتند دو نمونه تاريخى از خود انقلاب امام حسين عليه السلام نقل مىكنيم : 1 - ابن زياد در خطبهاى كه ضمن آن مردم را از يارى مسلم بازداشت گفت : « وَاعْتَصِمُوا بِطاعَةِ اللَّهِ وَ طاعَةِ ائِمَّتِكُمْ » « 1 » از دستور خدا و پيشوايان دينى خود اطاعت كنيد . 2 - عَمْرِو بْنِ حَجَّاج زُبَيدى - يكى از فرماندهان سپاه اموى در كربلا - وقتى ديد بعضى از سپاهيان به حسين عليه السلام پيوسته در ركاب او جنگ مىكنند فرياد زد : اى اهل كوفه از امير خود اطاعت كنيد و همراه جماعت باشيد و در كشتن كسى كه از دين خارج شده و با امام مخالفت كرده ، شكّى به خود راه ندهيد ! . « 2 » در چنين جوى مطمئنترين راه قطع اين نفوذ جعلى دينى اين بود كه شخصى بر ضد آن قيام كند كه از نظر همه افراد ملت داراى امتيازات مسلّم دينى باشد ، تا نقاب دين از چهرهء كريه حكومت اموى به يك سو زند و ماهيت كثيف آن را آشكار سازد . چنين مجاهد فى « سبيلالله » اى جز حسين بن على عليه السلام نبود ؛ زيرا او محبوبيت و نفوذ و احترام خاصى در ميان مردم داشت . عكسالعمل يزيد در برابر انقلاب حسين عليه السلام خط فاصلى ميان اسلام و حكومت اموى كشيد و ماهيّت اصلى حكومت بناحق اموى را آفتابى ساخت . جناياتى كه بنىاميه درباره حسين عليه السلام و ياران و اهل بيتش مرتكب شدند هرگونه رنگ دينىاى را كه به خود گرفته بودند به كلى زدود و ماهيّت ضد دينى آنها را آشكار ساخت . ب - احساس گناه اثر مهم ديگر انقلاب حسين بن على عليه السلام و مخصوصاً نقطهء پايان آن ، احساس گناه و بيدارى وجدان در كليه افرادى بود كه مىتوانستند به يارى آن حضرت بشتابند و نشتافتند . احساس گنهكارى و نهيب وجدان و عقل ، عامل نيرومندى در دل افرادى كه
--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 368 . ( 2 ) - همان مدرك ، ص 435 .